ورود

پروفایل

Mojtaba Rezaei

Mojtaba Rezaei      امتیاز: 466

نام: مجتبی
نام خانوادگی: رضایی
رشته تحصیلی: فیزیک- اطلاعات کوانتومی
مقطع تحصیلی: دکتری
موقعیت:
توضیح مختصر: گر عشق نباشد به چه کار آید دل!
درباره من

 

مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جايي دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالي
که خوش آهنگ و فرح بخش هوايي دارد
پير دردي کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدايي دارد
محترم دار دلم کاين مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همايي دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهي که به همسايه گدايي دارد
اشک خونين بنمودم به طبيبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوايي دارد
ستم از غمزه مياموز که در مذهب عشق
هر عمل اجري و هر کرده جزايي دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادي روي کسي خور که صفايي دارد
خسروا حافظ درگاه نشين فاتحه خواند
و از زبان تو تمناي دعايي دارد

 

دو کاشانه‌ست در عالم یکی دولت یکی محنت

به ذات حق که آن عاشق از این هر دو به در  باشد

ز دریا نیست جوش او که در بس یتیمست او

از این کان نیست روی او اگر چه همچو زر باشد

اگر عالم هما گیرد نجوید سایه‌اش عاشق

که او سرمست عشق آن همای نام ور باشد

اگر عالم شکر گیرد دلش نالان چو نی باشد

وگر معشوق نی گوید گدازان چون شکر باشد

ز شمس الدین تبریزی مقیم عشق می‌گویم

خداوندا چرا چندین شهی اندر سفر باشد

 

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم

که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

 

 

دلتنگی های آدمی را 

 باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره

 نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی .... به اشکی ناریخته می ماند

سکوت .... سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من

                                          ***************************


برای تو و خویش  ..... چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را ..... در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را  ..... در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش  ... روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود .... ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

                                 ******************************

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند

خود از آن عاریست

زیرا تنها حقیقت است  ... که رهایی می بخشد

                                *******************************


از بخت یاری ماست شاید .... که آنچه که می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا از دست می گریزد


                         


بلاک کردن کاربر

در صورت لزوم، به مدیریت گزارش دهید.

آیا مطمئن هستید که می خواهید این کاربر را بلاک کنید؟